بهواسطه منزل
مادري كه مجاور زندان قصر سابق و باغموزه قصر فعلي است، از زمان افتتاح آن (آبانماه91
) تا همين ديروز هفتهاي يكي دوبار چشمم به سردر جديد اين مكان ميافتاد و هي فكري
ميشدم نكند اين مكان هم برود در ليست جاهاي نديده اين مملكت و بار سفر ببندم و داغش
عمري بر دلم بماند.
بالاخره ديروز
طلسم شكست و رفتيم بازديد. توصيف فضا و شكلوشمايل معماري و بازسازي آن بهعهده
اهل فن، اما حس عجيبي كه با قدمزدن و نفس كشيدن درآن به آدم دست ميداد، تجربه
جديدي بود.
از آنجاييكه
كه نگارنده به مباحث انرژي و ثبات آن عميقاً معتقد است، احساسم طوري بود كه انگار
هزار نفر زنداني سياسي زل زدهاند توي چشمهايم و با سكوت مرگآوري ازمن سوال ميكنند
رسيديد به آنچه ما بهخاطرش ذرهذره جان داديم؟
طبق معمول و
با تمسك به مشك دم دستم، تخليه احساسي بهخوبي انجام ميشد اما وقتي رفتم توي يكي
از سلولهاي انفرادي و در را بستم ...پووووف، هيچ توصيفي برايش ندارم. فقط دلم ميخواست
بمانم چند دقيقهاي همانجا و بچسبم كنج ديوار، اما ترس عقب ماندن از توصيفات تور
ليدر مهربان و دوستداشتني تصميمم را عوض كرد.
پيشنهادش ميكنم
بهشدت و اگر فرصتي دست بدهد بدم نميآيد مجدد بروم و سر صبر تكتك سلولها را
ببينم.
تيتر: بعد از افتتاح
زندان در سال 1308 تا نميدانم كي كه مردم تهران از آب قنات استفاده ميكردهاند،
اين زندان به دو قنات اصلي شهر دسترسي مستقيم داشته و زندانيان دركنار ساير مواهب زندان،
آب خنك هم مينوشيدند. اين اصلاح هم از
همان موقع باب شدهاست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر