۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه

به وضوح احساس غبن مي‌كنم
يكي دوباري قبلن اين بلاگ را خوانده بودم اما درست نمي‌دانم حال و هواي‌م چه بوده كه همان موقع آرشيوش را شخم نزده‌ام.
من با اين همه ادعا در خواندن و سابقه 7 سال فالوئري نان‌استاپ بهترين بلاگ‌هاي فارسي چرا الان بايد پيداي‌ش كنم؟
دير است،‌ فرصت‌ها محدودند، ‌همه كه مثل اين خانم دل شير ندارند استعفا بدهند و بروند دنبال زندگي (خيلي مشخص حسودم) اما نكته جالب اينجاست همين ديروز با دوستي صحبت اين بود چطور بعضي آدم‌ها زمان كم نمي‌آورند؟
نمونه بارزش اين آقا. ماشالا همه‌چي تمام. پدر نمونه،‌همسر نمونه، دوست بي‌مثال‌، بلاگر فعال،‌ رئيس گودر(ره)، هر كتابي چاپ مي‌شود اولين نقدش نوشته اين آقاست، فيلم چي ببينيم،‌ غذا چي بخوريم؟ كباب از كجا بگيريم؟ كنسرت چي بريم؟ بازم بگم؟
بعد امثال ايشان به وفور ديده مي‌شوند. من منكر قابليت‌ها و توانايي‌هاي متفاوت افراد نيستم (كدام ابلهي هست؟) اما از بچگي يادگرفتم طول شبانه‌روز 24 ساعت معادل 1440 دقيقه يا 86440 ثانيه است و خوب من نوعي از 8 صبح تا 4 بعنوان يك كارمند بازرگاني وظيفه‌شناس وبگردي‌ام را مي‌كنم،‌ اي-بوكم را مي‌خوانم، معاشرت مجازي‌ام را مي‌كنم،‌از 5 تا 8 عصر كارآموزي بيوتي‌جابم را مي‌نمايم، 30/8 تا 30/9 الي 10 شب شام درست مي‌كنم، 10 تا 12 به شام‌خوردن و معاشرت و سريال ديدن با پارتنر محترم و انجام وظيفه در نقش پارتنر اليه (اين يكي را مي‌رينم البته،‌ ممكن است ظرف‌هاي نشسته بو بگيرند در سينك اما هميشه او هست كه درك كند و دم نزند و همين‌اش عاشق ترم مي‌كند) ديگر جاني در تن نمي‌ماند. حالا شما بيا و از كتاب‌هاي نخوانده حرف بزن، جاهاي نديده، سفرهاي نرفته. بعد من يك قلم و كاغذ مي‌دهم دست‌تان و با رسم شكل و نمودار توضيح مي‌دهم كه نمي‌رسم. شما يا آن فرمول جادويي را بنويس براي‌م يا اينكه لااقل در خلوت‌ات به عمق چند سانتي درك من از فلان كتاب تازه‌از تنور درآمده بخند.
بله مي‌گفتم كه تازه پيداي‌شم كردم و دردي به دردهايم اضافه شد كه غم قفس به كنار،‌ با آرشيو بلاگ‌هاي ناب هنوز پيدانكرده چه‌ كنم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر